بى شك سوء ظن به خدا و سوء ظن به مردم تفاوت بسيار دارد، زيرا سوء ظن به مردم غالباً به احتمال انجام يك عمل گناه و ناصواب منتهى مى شود، در حالى كه سوء ظن به خدا سبب تزلزل پايه هاى ايمان است، و يا از آن سرچشمه مى گيرد; زيرا اعتقاد به اين كه خداوند در وعده هايش خلاف وجود دارد كفر است، چرا كه خلف وعده يا ناشى از جهل است يا عجز و يا دروغ. به يقين هيچ يك از اين ها در ذات پاك او راه ندارد. به همين دليل در آيات مربوط به سوء ظن به خدا، نكوهش هاى شديدى ديده مى شود.

 در پنجمين آيه باز سخن از سوء ظن باللّه است، اين آيه كه ناظر به جنگ اُحد مى باشد كه گروهى از افراد تازه مسلمان بعد از شكستى كه در اين ميدان دامنگير مسلمانان شد گرفتار سوء ظن نسبت به وعده هاى الهى شدند، آيه فوق نازل شد و شديداً آنها را نكوهش كرد، در حالى كه در آيات قبل از آن، به اين حقيقت اشاره شده كه وعده الهى درباره پيروزى دشمن در اُحد در آغاز جنگ تحقق يافت، ولى دنيا پرستى گروهى از شما و پرداختن به جمع آورى غنائم سبب هجوم غافلگيرانه دشمن و آن شكست دردناك شد، خدا به وعده خود عمل كرد، شما عمل نكرديد. سپس در آيه مورد بحث مى فرمايد: «خداوند به دنبال اين غم و اندوه (ناشى از شكست احد) آرامشى بر شما فرستاد، اين آرامش به صورت خواب سبكى بود كه (كه در شب بعد از حادثه احد) جمعى از شما را فرا گرفت اما گروه ديگرى كه در فكر جان خويش بودند (و خواب چشمانشان را فرا نگرفت) گمان هاى نادرستى درباره خدا داشتند، همانند گمان هاى دوران جاهليت و مى گفتند: آيا چيزى از پيروزى نصيب ما مى شود، بگو همه كارها به دست خدا است، آنها در دل امورى را پنهان مى دارند كه براى تو آشكار نمى كنند، مى گويند اگر نصيبى از پيروزى داشتيم در اينجا كشته نمى شديم بگو اگر در خانه هايتان هم بوديد، آنهايى كه كشته شدند در سرنوشتشان بود افرادى به بسترشان مى ريختند (و آنها را به قتل مى رساندند» (ثُمَّ اَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الغَمِّ اَمَنَةً نُّعاساً يَغْشى طآئِفَةً مِنْكُمْ وَ طآئِفَةٌ قَدْ اَهَمَّتَهُمْ اَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللّهِ غَيْرَ الحَقَّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنْ الاَْمْرِ مِنْ شَىْء قُلْ اِنَّ الاَْمْرَ كُلَّهُ لِلّهِ يُخْفُونَ فى اَنْفُسِهِمْ ما لا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الاَْمْرِ شَىْء ما قُتِلْنا هَهُنا قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فى بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ اِلى مَضاجِعِهِمْ) (آل عمران ـ 154)

و در ذيل همين آيه اشاره مى كند كه اين يك امتحان الهى براى شماها است تا ميزان ايمان و پايدارى وفاداريتان به اسلام روشن شود.از تعبيرات اين آيه و آيات قبل اين نكته روشن مى شود كه مسأله سوء ظن به خداوند غالباً در مواقع بحرانى و در دلهاى افراد ضعيف الايمان پيدا مى شده، گاه در جنگ احزاب، گاه در احد، گاه در حديبيه. و در واقع در اين گونه مواقع است كه گوهر ايمان و اخلاص آزموده مى شود!

در ششمين و آخرين آيه نيز مذمت از سوء ظن به طور عام و دعوت به حسن

 ظن است، اين آيه ناظر به داستان افك (دروغ و تهمت) است; مى دانيم گروهى از منافقان يكى از همسران پيامبر(صلى الله عليه وآله) را متهم به خارج شدن از جاده عفاف كردند و شايعه اى براى آن درست كرده و در يك زمان آن شايعه را در تمام مدينه پخش كردند. گرچه هدف گيرى ظاهراً به سوى يكى از همسران پيامبر(صلى الله عليه وآله) بود، ولى در واقع هدف اصلى خود پيامبر و اسلام و قرآن بود، در اين هنگام آيات كوبنده اى نازل شد كه پرده هاى نفاق منافقان را كنار زد و نقشه هاى آنها را نقش بر آب نمود، و اين توطئه را در نطفه خفه كرد. تعبيرات اين آيات بقدرى حساب شده و آميخته با نكات روانى دقيق است كه اعجاب هر انسانى را بر مى انگيزد. آيه مورد بحث كه يكى از آيات پانزده گانه اى است كه در داستان اِفك نازل شد چنين مى فرمايد: «چرا هنگامى كه اين (تهمت بزرگ) را شنيديد، مردان و زنان با ايمان، نسبت به خود (و كسى كه همچون خود آنها بود) گمان خير نبردند، چرا نگفتيد اين دروغ بزرگ و آشكار است» (لَوْلا اِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ المُؤمِنُونَ وَ المَؤمِناتِ بِاَنْفُسِهِمْ خَيراً وَقالُوا هذا اِفْكٌ مُبِينٌ).

تعبير به مؤمنون و مؤمنات نشان مى دهد كه يكى از نشانه هاى ايمان حسن ظن نسبت به مسلمانان است. و سوء ظن و بدگمانى با جوهره ايمان سازگار نيست.

در واقع در اينجا مردم به سه گروه تقسيم شدند، گروهى منافقان شايعه ساز و شايعه پراكن، و گروهى سردمداران آنها كه در قرآن مجيد از آنها به عنوان «وَالَّذى تَوَلّى كِبْرَهُ» ياد شده، و گروهى مؤمنان پاكدل بودند كه به خاطر ساده دلى در دام شايعه گرفتار شدند.

روى سخن قرآن مجيد در آيه فوق به گروه سوم است و آنها را سخت نكوهش مى كند كه چرا آلت دست منافقان شايعه ساز و شايعه پراكن شده اند.

در اين آيات شش گانه كه بعضى درباره سوء ظن نسبت به مردم و بعضى در مورد سوءظن نسبت به پروردگار عالم است اين رذيله اخلاقى شديداً محكوم شده و به

بعضى از پيامدهاى سوء آن نيز اشاره گرديده است، و اگر در مذمت اين صفت نكوهيده جز بعضى از اين آيات نبود كفايت مى كرد تا چه رسد به اين آيات متعدد و روايات بيشترى كه در بحث آينده خواهد آمد.

سوءظن در روايات اسلامى

نكوهش از سوء ظن به عنوان يكى از بدترين و زشت ترين رذائل اخلاقى در روايات اسلامى بازتاب گسترده اى دارد. به عنوان نمونه به روايات زير توجه فرماييد:

1ـ در حديثى از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: «اِيّاكُمْ وَ الظَّنُّ فَاِنَ الْظَنَّ اَكْذَبُ الْكِذْبِ; از گمان بد بپرهيزيد كه گمان بد، بدترين نوع دروغ است»

2ـ در حديث ديگرى از همان حضرت مى خوانيم: «اَنَّ اللّهَ حَرَّمَ مِنَ الْمُسْلِمِ دَمَهُ وَ مالُهُ وَ عِرْضُهُ وَ اَنْ يَظُنَّ بِهِ السُّوءِ; خداوند خون و مال و آبروى مسلمانان را بر يكديگر حرام كرده و همچنين گمان بد درباره آنها»

3ـ در حديث تكان دهنده اى از على(عليه السلام) مى خوانيم: «لا اِيْمانَ مَعَ سُوءِ ظَنٍّ; كسى كه سوء ظن دارد ايمان ندارد»

اين تعبير ممكن است اشاره به سوءالظن نسبت به مردم يا نسبت به خدا و يا هردو بوده باشد.

4ـ در حديث ديگرى از همان حضرت مى خوانيم: «اِيّاكَ اَنْ تُسِيىءَ الظَنَّ فَاِنَّ سُوءَالظَّنِ يُفْسِدُ الْعِبادَةَ وَ يُعَظِّمُ الْوِزْرَ; از سوء ظن بپرهيز چرا كه سوء ظن عبادت را فاسد، و پشت انسان را از بار گناه سنگين مى كند»

5ـ در حديث ديگرى از اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى خوانيم: «سُوءُ الظَّنِ بِالُْمحْسِنِ شَرُّالاِْثْمِ وَ اَقْبَحُ الظُّلْمِ; بدگمانى نسبت به افراد نيكوكار بدترين گناه و زشت ترين ستمگرى است»

6ـ ونيز از همان حضرت روايت شده است كه فرمود: «سُوءُ الظَّنِ يُفْسِدُ الاُْمُورَ وَ يَبْعَثُ عَلَى الشُّرُورِ; سوءظن كارها را به فساد مى كشد و سبب انواع شر مى شود»

7ـ واز همان امام بزرگوار نقل شده است كه فرمود: «شَرُّ النّاسِ مَنْ لايَثِقُ بِاَحَد لِسُوءِ ظَنِّهِ وَ لايَثِقُ بِهِ اَحَدٌ لِسُوءِ فِعْلِهِ; بدترين مردم كسى است كه به خاطر سوءظن به هيچ كس اعتماد ندارد، و به خاطر اعمال بدش كسى به او اعتماد نمى كند»

8ـ در نهج البلاغه نيز مى خوانيم: «لاتَظُنَّنَّ بِكَلِمَة خَرَجَتْ مِنْ اَحَد سُوءً وَ اَنْتَ تَجِدُ لَها فِى الْخَيْرِ مُحْتَمَلا (مَحْمِلا); هر سخنى كه از دهان كسى خارج مى شود، گمان بد نسبت به آن مَبر، در حالى كه مى توانى آن را حمل بر صحيح كنى»

9ـ در حديث ديگرى از امام اميرمؤمنان على(عليه السلام) آمده است: «وَاللّهِ ما يُعَذِّبُ اللّهُ سُبْحانَهُ مُؤمِناً بَعْدَ الاِْيمانِ اِلاّ بِسُوءِ ظَنِّهِ وَ سُوءِ خُلْقِهِ; به خدا سوگند خداوند سبحان مؤمنى را بعد از ايمان عذاب نمى كند، مگر به خاطر سوء ظن و بداخلافى او»

ونيز در حديث ديگرى از همان امام بزرگوار مى خوانيم: «مَنْ غَلَبَ عَلَيْهِ سُوءُ الظَنِّ لَمْ يَتْرُكْ بِيْنَهُ وَ بَيْنَ خَليل صُلْحاً; كسى كه سوءظن بر او غالب شود هرگز ميان او و دوستانش صلح و صفا برقرار نخواهد شد»

در مورد نكوهش از سوء ظن به خدا و عدم ايمان به وعده هاى پروردگار نيز روايات زيادى وارد شده كه حكايت از اثرات مرگبار آن در زندگى معنوى و مادى انسان دارد، از جمله:

1ـ در حديثى از امام باقر(عليه السلام) مى خوانيم كه از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در ضمن حديثى چنين نقل مى كند كه فرمود: «وَاللّهِ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ لا يُعَذِّبُ اللّهُ مُؤمِناً بَعْدَ التُوبَةِ وَالاِْسْتِغْفارِ اِلاّ بِسُوءِ ظَنِّهِ بِاللّهِ وَ تَقْصِير مِنْ رَجائِهِ بِاللّهِ وَ سُوءُ خُلْقِهِوَ اِغْتِيابِهِ لِلْمُؤمِنينَ; به خدايى كه معبودى جز او نيست سوگند كه خداوند هيچ مؤمنى را بعد از توبه و استغفار عذاب نمى كند مگر به خاطر سوءظن به خداوند و كوتاهى در اميدوارى به ذات پاك او و بداخلاقى و غيبت مؤمنين»

2ـ در حديث ديگرى از حضرت على(عليه السلام) مى خوانيم كه از داود پيامبر(عليه السلام) چنين نقل مى كند: «يا رَبِّ ما آمَنَ بِكَ مَنْ عَرَفَكَ فَلَمْ يُحْسِنِ الظَنَّ بِكَ; پروردگارا! كسى كه تو را بشناسد و حسن ظن به تو نداشته باشد به تو ايمان نياورده است»

3ـ اميرمؤمنان على(عليه السلام) فرمود: «اَلْجُبْنُ وَ الْحِرْصُ وَ الْبُخْلُ غَرائِزُ سُوء يَجْمَعُها سُوءُ الظَّنِّ بِاللّهِ سُبحانَهُ; ترس و حرص و بخل غريزه هاى مختلفى هستند كه تمام آنها در سوء ظن به خداوند جمعند»

به يقين كسى كه به امدادها و نصرت الهى ايمان داشته باشد ترسى از دشمنان خدا به خود راه نمى دهد، و كسى كه به وعده هاى پروردگار در زمينه روزى مطمئن باشد حرص نمى زند و از بخل بيزار است بنابراين صفات سه گانه مزبور در واقع از سوء ظن به خداوند سرچشمه مى گيرد.

 آنچه در روايات بالا آمد كه آميخته با نكته هاى لطيفى درباره علل و انگيزه ها و پى آمدهاى سوءظن به مردم و به خدا بود بخشى از روايات فراوانى است كه درباره سوءظن در منابع معتبر آمده است و ما از ميان آنها ده روايت درباره سوءظن نسبت به مردم و سه روايت در مورد سوءظن به خداوند را گلچين كرديم و در بخش تحليل ها به نكات مختلفى كه در اين روايات آمده است مى پردازيم.

حسن ظن در روايات اسلامى

به همان نسبت كه سوءظن مايه ويرانى جامعه و بدبختى انسان ها و تشتّت كارها و ناراحتى روح و جسم است، حسن ظن مايه آرامش و وحدت است به همين دليل است.

در احاديث زيادى هم حسن ظن نسبت به مردم و هم حسن ظن نسبت به خداوند مورد تأكيد فراوان قرار گرفته است، در مورد حسن ظن نسبت به مردم، احاديث زير بسيار جالب است:

1ـ در حديثى از اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى خوانيم كه فرمود: «حُسْنُ الظَّنِّ مِنْ اَفْضَلِ الْسَّجايا وَاَجْزَلِ الْعَطايا; حسن ظن از بهترين صفات انسانى و پربارترين مواهب الهى است»

2ـ در حديث ديگرى از همان امام بزرگوار مى خوانيم: «حُسْنُ الظَّنِّ مِنْ اَحْسَنِ الشِّيَمِ وَ اَفْضَلِ الْقِسَمِ; حسن ظن از بهترين خوى ها و برترين بهره ها است»

3ـ و نيز از همان حضرت نقل شده است كه فرمود: «حُسْنُ الظَنِّ يُخَفِّفُ الهَمَّ وَ يُنجْى مِنْ تَقَلُّدِ الاِْثْمِ; حسن ظن اندوه را سبك مى كند، و از آلوده شدن به گناه رهايى مى بخشد»

4ـ در حديث ديگرى باز از همان امام همام چنين نقل شده: «حُسْنُ الظَّنِّ راحَةُ الْقَلْبِ وَ سَلامَةُ الدّينِ; حسن ظن مايه آرامش قلب و سلامت دين است»

5ـ باز در حديث ديگرى از همان امام معصوم(عليه السلام) چنين مى خوانيم: «مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِالنّاسِ حازَ مِنْهُمُ الَْمحَبَّةَ; كسى كه نسبت به مردم خوش گمان باشد محبت آنها را به سوى خود جلب خواهد كرد» و در مورد حسن ظن نسبت به پروردگار عالم نيز احاديث نابى در منابع معتبر اسلامى ديده مى شود از جمله:

1ـ در حديثى از بعض معصومين(عليهم السلام) نقل شده است كه فرمود: «وَالَّذى لااِلهَ اِلاّ هُوَ ما اُعْطِىَ مُؤْمِنٌ قَطُ خَيْرَ الدُّنيا وَ الاْخِرَةِ اِلا بِحُسْنِ ظَنِّهِ بِاللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَجائِهِ لَهُ وَ حُسْنِ خُلْقِهِ وَ الْكَفِّ عَنْ اِغْتِيابِ الْمُؤمِنينَ; سوگند به خدايى كه هيچ معبودى جز او نيست هيچ فرد با ايمانى هرگز به خير دنيا وآخرت نمى رسد مگر به خاطر (چند چيز) حسن ظن به خداوند متعال، و اميد از درگاه او، و حسن خلق و خوددارى از غيبت مؤمنان»

2ـ در حديثى از امام على بن موسى الرضا(عليه السلام) مى خوانيم كه فرمود: «وَ اَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللّهِ فَاِنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ يَقُولُ: اَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِى الْمُؤمِنِ بى اِنْ خَيْراً فَخَيْراً وَ اِنْ شَرّاً فَشَرّاً; نسبت به خداوند حسن ظن داشته باش، چرا كه خداوند متعال مى فرمايد: من در نزد گمان بنده مؤمن خويشم (و با آن همراهم) اگر گمان خير داشته باشد به نيكى با او عمل مى كنم و اگر گمان بدى داشته باشد به بدى»

3ـ شبيه همين معنى به صورت جامع ترى از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نقل شده است كه فرمود: «وَالَّذِى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ لايَحْسُنُ ظَنُّ عَبْد مُؤمِن بِاللّهِ اِلاّ كانَ اللّهُ عِنْدَ ظَنَّ عَبْدِهِ الْمُؤمِنِ لاَِنَّ اللّهَ كَرِيْمٌ بِيَدِهِ الْخَيْراتُ يَسْتَحْيِى اَنْ يَكُونَ عَبْدُهُ الْمُؤمِنُ قَدْ اَحْسَنَ بِهِ الظَّنِّ ثُمَّ يُخْلِفُ ظَنَّهُ وَ رَجائَهُ فَاَحْسِنُوا بِاللّهِ الظَّنَّ وَ ارْغَبُوا اِلَيْهِ; قسم به خدايى كه معبودى جز او نيست هرگاه بنده مؤمنى حسن ظن به خدا داشته باشد خدا نزد گمان بنده مؤمن خويش است زيرا خداوند كريم است وتمام نيكى ها به دست او است، حيا مى كند از اين كه بنده مؤمنش حسن ظن به او داشته باشد، سپس او گمان و اميد او را ناكام كند، بنابراين حسن ظن به خدا داشته باشيد و به سوى او رغبت كنيد»

4ـ در حديث ديگرى از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) چنين آمده است كه فرمود: «رَأَيْتُ رَجُلا مِنْ اُمَّتى عَلى الصِّراطِ يَرْتَعِدُ كَما تَرْتَعِدُ السَّعْفَةُ فى يَوْمِ رِيْح عاصِف وَ جائَهُ حُسْنُ ظَنِّهِ بِاللّهِ فَسَّكَنَّ رَعْدَتَهُ; (در عالم مكاشفه، يا به هنگام معراج) مردى از امّتم را به صراط ديدم كه شديداً مى لرزد، آن گونه كه شاخه درخت نخل در روز طوفانى مى لرزد، در اين هنگام حسن ظنش به خدا به سراغ او آمد و به او آرامش بخشيد»

5ـ در حديثى از امام صادق(عليه السلام) در تفسير حسن ظن باللّه مى خوانيم: «حُسْنُ الظَّنِّ بِاللّهِ اَنْ لاتَرْجُوَا اِلاّ اللّهَ وَ لاتَخافَ اِلاّ ذَنْبَهُ; حسن ظن به خداوند اين است كه تنها به خدا اميد داشته باشى و جز از گناهت نترسى»

تعريف سوءظن و حسن ظن

هنگامى كه اين دو واژه در مورد مردم به كار مى رود مفهوم روشنى دارد; مفهوم سوءظن آن است كه هرگاه كارى از كسى سر زند كه قابل تفسير صحيح و نادرست باشد آن را به صورت نادرستى تفسير كنيم، مثلا هنگامى كه مردى را با زن ناشناسى ببيند فكر كند آن زن نامحرم است و نيت آنها ارتكاب اعمال خلاف مى باشد، در حالى كه حسن ظن مى گويد بگو حتماً محرم يا همسر او است. يا هنگامى كه شخصى اقدام به ساختن مسجد يا بناى خير ديگرى مى كند مقتضاى سوءظن آن است هدفش رياكارى يا اغفال مردم است، در حالى كه حسن ظن مى گويد اين عمل را با انگيزه الهى و نيت خيرخواهانه انجام داده است.

از اينجا روشن مى شود كه دائره حسن ظن و سوءظن بسيار وسيع و گسترده است و نه تنها در عبادات بلكه در مسائل اجتماعى، اخلاقى، اقتصادى و سياسى نيز جارى مى شود.

و هنگامى كه اين دو واژه درباره خداوند به كار رود، منظور از حسن ظن آن است كه به وعده هاى الهى اميدوار باشد، وعده رزق و روزى، وعده يارى كردن يارانش، وعده پيروزى مجاهدان، وعده آمرزش گناهان و مانند اينها. و معنى سوء ظن آن است كه به هنگام بروز مشكلات نسبت به وعده هاى الهى متزلزل شود، وهنگام پيش آمدن امتحانات دشوار در مسائل مالى و غير آن، وعده هاى خداوند را فراموش كرده رو به گناه آورد.

در روايات گذشته نيز تعبيرات زنده و روشنى ديده مى شود كه آنچه را در بالا گفتيم تأييد مى كند.

 در اينجا نكات مهمى است كه بايد به تحليل آنها پرداخت:

 1ـ پيامدها و آثار شوم سوءظن

گسترش دامنه سوء ظن در جوامع بشرى، آثار بسيار زيانبار و نامطلوبى دارد كه به طور اجمال بر كسى پوشيده نيست، ولى در توضيح آن، جهات ذيل قابل توجه است:

الف) از ميان رفتن «اعتماد» كه مهمترين سرمايه جامعه است، به خاطر گسترش سوء ظن از مهمترين آثار سوء اين رذيله اخلاقى مى باشد كه در اخبار گذشته نيز به آن اشاره شده بود، از جمله اين كه مى فرمود: «بدترين مردم كسى است كه به خاطر سوءظن به هيچ كس اعتماد ندارد، و به خاطر اعمال بدش كسى به او اعتماد نمى كند».

در جامعه اى كه بى اعتمادى حكمفرما است، همدلى، همكارى و تعاون وجود ندارد و آثار و بركات زندگى دسته جمعى از ميان مى رود.

در حديثى از امام على(عليه السلام) مى خوانيم: «مَنْ سائَتْ ظُنُونُه اِعْتَقَدَ الْخِيانَةَ بِمَنْ لا يَخُونُه; كسى كه بدگمان باشد نسبت به كسى كه به او خيانتى نكرده بدبين مى شود و او را خائن مى پندارد»

ب) سوءظن آرامش جامعه را بر هم مى زند، همان گونه كه آرامش روح صاحبان اين رذيله اخلاقى را بر هم مى زند، كسى كه سوءظن دارد، از همه وحشت دارد و گاه تصور مى كند كه همه بر ضد او گام بر مى دارند و دائماً بايد حالت دفاعى به خود بگيرد.

ج) اضافه بر اين در بسيارى از موارد به دنبال سوءظن خود حركت مى كند و حادثه مى آفريند، و گاه حتى به خون ريزى منتهى مى شود. مخصوصاً در مواردى كه افراد، سوءظنّى به نواميس خود پيدا كنند، يا گمان كنند كه ديگران در پى اموال يا

نواميس آنها هستند، به گونه اى كه مى توان گفت عامل اصلى بسيارى از پرونده هاى جنايى سوءظن هاى بيجا است كه بى گناهان را هدف گيرى كرده است.

به همين دليل در روايات گذشته از على(عليه السلام) خوانديم كه مى فرمود: «سُوءُالظَّنِّ يُفْسِدُ الاُْمُورَ وَ يَبْعَثُ عَلَى الشُّروُرِ; سوءظن كارها را به فساد مى كشد و مردم را به انواع بدى ها وادار مى كند».

و از اين مهمتر اين است كه در بسيارى از موارد بر اثر سوءظن مرتكب جنايات مى شوند، زمانى از اشتباه خود با خبر مى گردند كه كار از كار گذشته، به همين دليل احساس گناهكارى شديدى به آنها دست مى دهد كه گاه آنها را تا سر حد جنون مى كشاند.

به عنوان نمونه به ماجرايى مى توان اشاره كرد كه براى يكى از پزشكان روانى واقع شده بود كه به هنگام بازديد از تيمارستانى به فرد مجنونى برخورد كرد كه مرتب كلمه دستمال را تكرار مى كرد، هنگامى كه پيگيرى نمود به اينجا رسيد كه عامل جنون او اين بوده است كه روزى در كيف همسرش دستمالى را مى بيند كه محتوى ادكلن و بعضى از هداياى مناسب مردان است، بلافاصله نسبت به همسرش بدبين مى شود كه با مرد بيگانه اى ارتباط دارد، و بدون تحقيق بيشتر همسر خود را بر اثر خشم زياد به قتل مى رساند، بعد كه دستمال را باز مى كند كاغذى در آن مى بيند كه روى آن نوشته است اين هديه را براى سال روز تولد شوهرم گرفته ام، ناگهان شوك شديدى به او دست مى دهد و ديوانه مى شود و مرتب به ياد آن دستمال مى افتد.

د) سوءظن در واقع يك ظلم آشكار است، چرا كه افراد بى گناه را در منطقه فكر خود هدف انواع تيرهاى تهمت قرار مى دهد، و اگر آثار عملى بر آن بار كند، مرتكب ظلم هاى بيشتر مى شود، روى اين جهت در احاديث گذشته از على(عليه السلام) خوانديم كه مى فرمود: «بدگمانى بدترين ظلم ها است».

هـ) سوءظن سبب مى شود كه انسان به سرعت دوستان خود را از دست بدهد، حتى نزديكانش او را تنها بگذارند، و اين وحشتناك ترين غربت است چرا كه هيچ انسان با شخصيتى حاضر نمى شود با كسى معاشرت كند كه اعمال نيك او را با بدگمانى تفسير كند و او را به هر كار خلافى متهم سازد. در احاديث گذشته نيز از اميرمؤمنان على(عليه السلام) خوانديم كه مى فرمود: «كسى كه سوءظن بر او غالب شود، راه صلح و صفا ميان او و دوستانش را مى بندد».

و) در پاره اى از روايات گذشته خوانديم كه سوءظن، عبادت انسان را فاسد مى كند و پشت او را از بار گناه سنگين مى نمايد.

اگر منظور از سوءظن در اين روايت، سوءظن به پروردگار باشد علت فساد عبادت روشن است. و اگر نسبت به مردم باشد (همان گونه كه ذيل روايت گواهى مى دهد) به خاطر آن است كه در بسيارى از موارد به دنبال سوءظن انسان مرتكب تجسّس، و به دنبال تجسّس مرتكب غيبت و گاه تهمت مى شود، و مى دانيم غيبت و تهمت يكى از اسباب عدم قبولى عبادت است.

ز) سوءظن چون يك تفكر انحرافى است تدريجاً در ساير افكار انسانى نيز اثر مى گذارد، و تحليل هاى او نيز از حوادث نادرست مى شود، و از رسيدن به واقعيت ها كه زمينه پيشرفت و موفقيت است باز مى ماند. در حديثى از اميرمؤمنان على(عليه السلام)چنين نقل شده است كه فرمود: «مَنْ ساءَ ظَنُّهُ ساءَ وَهْمُه; كسى كه سوء ظن داشته باشد تفكر او خراب مى شود».

پيامدهاى سوءظن به خدا

سوءظن به پروردگار و بدبينى نسبت به وعده هاى الهى و آنچه در قرآن مجيد و احاديث معتبر وارد شده، آثار مخربى در بنيان ايمان و عقائد انسان دارد، و انسان را از خدا دور مى سازد، همان گونه كه در روايات گذشته خوانديم كه پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)مى فرمود: «داود(عليه السلام) در مناجاتش مى گفت: پروردگارا كسى كه تو را بشناسد و حسن ظن به تو نداشته باشد ايمان نياورده است».

اضافه بر اين سوءظن به وعده هاى الهى سبب فساد عبادت مى گردد، چرا كه روح اخلاص را در انسان مى ميراند، و اين كه در احاديث گذشته خوانديم: «سوءظن عبادت را فاسد مى كند» ممكن است اشاره به همين باشد.

نكته ديگر اين كه سوءظن به وعده هاى الهى انسان را در برابر حوادث سخت و پيچيده، سست و ناتوان مى كند، همان گونه كه در تفسير آيات مربوط به سوءظن خوانديم كه: در بعضى از ميدان هاى جنگ، چگونه گروهى از تازه مسلمانان گرفتار سوءظن به وعده هاى الهى شدند (و در مبارزه با دشمن سست گشتند در حالى كه مؤمنان راستين و با معرفت كه حسن ظن به خدا داشتند، با كمال قدرت و اميدوارى در برابر دشمنان ايستادند و پيروز شدند).

به علاوه سوءظن باللّه، انسان را از عنايات الهى محروم مى كند، زيرا خداوند با هر كس مطابق حسن ظن و سوءظن او عمل مى نمايد، همان گونه كه در روايات گذشته اشاره شده بود كه «لقمان حكيم» به فرزندش مى گفت: «فرزندم نسبت به خدا حسن ظن داشته باش، سپس از مردم سؤال كن كيست كه نسبت به خدا گمان نيك داشته باشد و خداوند مطابق آن با او رفتار نكند؟»

كوتاه سخن اين كه اگر انسان، طالب آرامش و استقامت و ايستادگى و جلب عنايات پروردگار و ايمان خالص است، بايد نسبت به خداوند و وعده هاى او حسن ظن داشته باشد.

 عوامل و انگيزه هاى سوءظن

اين رذيله اخلاقى، همانند رذائل ديگر از سرچشمه هاى متعددى نشأت مى گيرد:

1ـ آلودگى درون و برون: افرادى كه خود آلوده اند، ديگران را همچون خود آلوده مى پندارند. و از طريق «مقايسه به نفس»، كه يكى از صفات غالب انسان ها است مردم را به كيش خود و به روش خود مى پندارند، و تا از آلودگى پاك نشوند، حسن ظن به ديگران نخواهند داشت. در حديثى از اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى خوانيم:

«لايَظُنُّ بِاَحَد خَيْراً لاَِنَّهُ لايَراهُ اِلاّ بِطَبْعِ نَفْسِهِ; آدم بد به هيچ كس گمان خوب نمى برد، زيرا ديگران را همچون خود مى پندارد»

2ـ همنشينى با بدان: كسى كه معاشرانش را از افراد فاسد و مفسد انتخاب كرده است، طبيعى است كه نسبت به همه مردم سوء ظن پيدا كند، چرا كه تصور مى كند معاشران او نمونه هايى از ساير مردمند، همانگونه كه در حديث معروف اميرمؤمنان على(عليه السلام) آمده است كه فرمود: «مُجالَسَةُ الاَْشْرارِ تُورِثُ سُوءَ الظَّنِّ بِالاَْخْيارِ; همنشينى با بدان سبب بدگمانى نسبت به نيكان مى شود»

3ـ زندگى در محيط هاى فاسد: هنگامى كه انسان در خانواده يا در شهر و كشورى كه فساد بر آن حاكم شده است زندگى كند، نظر او نسبت به همه افراد حتى به نيكان بد مى شود. هر چند معاشران او افراد خوبى باشند ولى غلبه فساد بر محيط كار، خود ايجاد سوءظن مى كند.

4ـ حسد و كينه توزى و تكبر و غرور: بخشى ديگر از عوامل سوءظن است چرا كه شخص حسود و كينه توز مى خواهد از اين طريق از مقام شخص محسود بكاهد و كينه خود را از اين طريق اعمال كند، افراد متكبر براى تحقير ديگران متوسل به سوء ظن مى شوند تا آنها را در فكر خود و جامعه، افرادى پست و حقير جلوه دهد.

5ـ عقده حقارت: يكى ديگر از عوامل سوءظن است. كسى كه گرفتار خود كم بينى شده، و يا از سوى ديگران مورد تحقير واقع گشته است سعى مى كند ديگران را هم در محيط فكر خود حقير و پست و آلوده و گنهكار حساب كند، تا از عقده خود بكاهد، و آرامش كاذبى براى خويش فراهم سازد.

اما سوءظن نسبت به خداوند، عمدتاً از ضعف ايمان ناشى مى شود، عدم ايمان به صفات ذات و صفات افعال، و ضعف باورها نسبت به علم و قدرت و رحمانيت و رازقيّت و ساير صفات پروردگار او را به سوءظن در وعده هايش مى كشاند، و راههاى سعادت و نجات را به روى انسان مى بندد.

مراتب سوءظن

يكى از سؤالات مهمى كه در اينجا مطرح است اين است كه اصولا آيا سوءظن يك امر اختيارى است يا غير اختيارى؟ اگر انسان صحنه اى را مى بيند و بى اختيار گمان بدى درباره شخص يا اشخاص مى برد، آيا اين قابل نكوهش است؟ و ممكن است در دائره تكليف قرار گيرد، با اين كه همه مقدمات آن غير اختيارى بوده؟ و چگونه ممكن است آن همه مذمت و كيفر به يك امر غير اختيارى تعلق گيرد؟

براى پاسخ اين سؤال دو راه را مى توان پيمود:

1ـ نخست اين كه: اين بدگمانى كه در فكر انسان پيدا شده به تنهائى مشمول مجازاتها و نكوهش ها نيست، بلكه اگر در مرحله عمل ظاهر نشود، و انسان ترتيب اثرى بر آن ندهد، سخنى نگويد، و كارى كه دلالت بر بدگمانى مى كند انجام ندهد، نه جاى نكوهش دارد و نه كيفر.

به همين دليل بعضى از بزرگان علم اخلاق، چنين گفته اند: «وَ اَمّا الْخَواطِرُ وَ حَدِيْثُ النَّفْسِ فَهُوَ مَعْفُوٌّ عَنْهُ...وَلكِنَّ الْمَنْهِىَّ عَنْهُ اَنْ تَظُنَّ، وَ الظَّنُّ عِبارَةٌ عَمّا تَرْكَنُ اِلَيْهِ النَّفْسُ، وَ تَمِيْلُ اِلَيْهِ الْقَلْبُ; آنچه به خاطر، خطور مى كند و انسان با خودش مى گويد، مورد عفو واقع شده...آنچه از آن نهى شده اين است كه: گمان (بد) ببرى، و گمان آن است كه فكر تو به آن اعتماد كند، و قلب به آن مايل شود (و طبعاً در عمل ظاهر گردد)»

كوتاه سخن اين كه سوءظن داراى سه مرحله است: «سوءظن قلبى»، «سوءظن زبانى»، «سوءظن عملى». آنچه در قلب است مشمول تكليف نيست چون از اختيار بيرون است، ولى آنچه در زبان و در عمل است، حرام و ممنوع مى باشد.

به همين دليل، در بعضى از روايات مى خوانيم: «سه چيز است كه هيچكس از آن بركنار نمى ماند، يكى از آنها گمان بد است» سپس فرمود: «وَاِذا ظَنَنْتَ فَلا تَحَقَّقْ; هنگامى كه گمان بدى بردى ترتيب اثر به آن مده»

2ـ ديگر اينكه: بسيارى از سوءظن هاى غير اختيارى يا در ابتدا مقدمات

 اختيارى دارد يا در ادامه راه، افرادى كه با افراد بد همنشينى مى كنند سوءظن به نيكان پيدا خواهند كرد، بنابراين بر آنها لازم است از همنشينى با بدان بپرهيزند تا حالت سوءظن آنان بر طرف گردد، و اين يك امر اختيارى است. و اگر بدون مقدمات اختيارى چنين گمانى براى انسان پيدا شد انسان درباره آن بايد بينديشد، و احتمالات صحيح را مد نظر قرار دهد. مثلا بگويد: اين زن ناشناس كه با فلان كس است شايد خواهر او يا فرزند خواهر، يا فرزند برادر، يا همسر او است، و ممكن است من آنها را نشناسم، بى شك انديشه در اين احتمالات صحيح، سبب مى شود كه سوءظن سست گردد يا به كلى برطرف شود. به همين دليل حديثى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله)مى خوانيم: «اُطْلُبْ لاَِخِيْكَ عُذْراً فَاِنْ لَمْ تَجِدْ لَهُ عُذْراً فَالَْتمِسْ لَهُ عُذْراً; براى برادر مسلمانت (جهت توجيه اعمالش) عذرى جستجو كن و اگر عذرى نيافتى باز هم كوشش كن عذرى بيابى»

کلا" آدما درسه دسته میتوان آنهارادسته بندی کرد.

1)مردمی که حسن ظن دارند:

ویژگی این افراد که بیش ازحد به دیگران اعتماددارند ، به همه احساس مثبت دارند همه راازدوستان خود می دانند درباره هیچ کس خیال باطل ندارند

این افراد وقتی با کسی آشنا میشن ازاویک قهرمان واسطوره می سازند اما بعدها میبینندکه اشتباه کردن و بد بین می شوند . این بدبینی تاجایی است که دیگه هیچ کسی را نمی پذیرند . که توصیه میشه یک باره روی کسی سرمایه گذاری بیش ازاندازه نکنن حضور یک احساس میانه ،نشانه سلامتی است با هرکه دوستی دارید خیال کنید که یک آدم معمولی است با تمام عیبها وتمام محاسنش .وبدونید که اویک قهرمان تاریخی نیست .

2)مردمی که به همه چیز سوظن دارند:

این مردم نسبت به هرکس ،ختی دراولین دیدار بدگمانند وفکر میکنن همه مردم بد ذاتن وبراین باورن که همه برعلیه انها نقشه دارن ودنبال کلک زدن آنها هستن. این افراد همیشه عصبانی ،پرخاشگرن وبه سرعت دستهاشون برای سیلی زدن بالاست ودرخانمها دست به دمپایی

3)دسته سوم میانه روهادرظن هستند:

ویژگی این افراد که خیلی کمیابند اینه که نه خوشبینند ، نه بدبین .ایناباهرکسی که ارتباط دارند، به گونه ای میانه رو روی او حساب می کنند نه زیاد، نه کم . واینا درزندگی معمولا" موفق ترند وآرامش روانی بهتری دارن . راستی شما جزء کدام دسته هستین .؟؟؟؟

سوءظن

سوءظن مرض مهلكي براﻯ انسان و بسيار مخرب براﻯ خانه است و شايد چيزﻯ مخرب تر از سوءظن براﻯ بناﻯ خانواده وجود نداشته باشد و از جمله ﻯ آفات بزرگ اين بناﻯ مقدس است .

منشا سوءظن

سوءظن از وسوسه ﻯفكرﻯ پيدا مي شود . شيطان گاهي بر قوه ﻯ خيال انسان تسلط مي يابد كه به آن وسوسه مي گويند . وسوسه خود دو قسم است كه يك قسم آن وسوسه ﻯ فكرﻯ است كه همان سوءظن است و يك قسم هم وسوسه ﻯعملي است كه بعضي اوقات در ميان مقدسين پيدا مي شود؛ مثل اينكه در طهارت و نجاست ، نماز و روزه و ... وسواس پيدا مي كند كه اين از بحث ما خارج است . پس اگر شيطان بر قوه ﻯ خيال مسلط شود يك حال وسوسه گري براﻯ انسان پيدا مي شود و افكار باطني بر او حكمفرما مي گردد كه از نظر امام صادق (ع) يك نوع ديوانگي است . «گويند شخصي خدمت امام صادق (ع) آمده بود و از يك نفر و از جمله عقل او بسيار تعريف مي كرد ؛ اما در ضمن صحبت هاي خود به اين موضوع نيز اشاره كرد كه آن شخص وسواسي است . حضرت تبسمي كرده و فرمودند : او تابع شيطان است و وسوسه چه در فكر و چه در عمل يك قسم از جنون است .»

آثار وسوسه : وسوسه تبعاتي را در پي دارد كه از آن جمله مي توان به موارد زير اشاره كرد :

   1 . منفي بافي :

 وسوسه ي فكري خطرهايي دارد كه از جمله ي آن ها اين است كه انسان ها منفي نگر مي شوند يعني اين كه محصنات و امتيازها را نمي بينند ولي عيوب و منفي ها را مي بينند و اين باعث مي شود كه انسان منفي باف هيچ وقت نتواند ترقي و رشد كند . منفي باف نظير مگس است كه اگر در يك باغ پر از گل باشد به دنبال جاي كثيفي مي گردد كه در آن جا بنشيند . بنابراين سفارش علماي اخلاق به تمام همسران چه مرد و چه زن اين است كه مواظب باشند منفي نگر نشوند و همواره صفات مثبت و امتيازهاي همسران خود را ببينند و به دنبال آن نباشند كه نقصي را از همسران خود پيدا كنند . آدمي بايستي مانند بلبل باشد كه هميشه به روي گل بنشيند و به دنبال گل باشد پس دنبال نقاط مثبت باشيد و مگس نباشيد كه به دنبال عيوب و كثافات مي رود .

 

 

  2 . بي نشاطي

يكي ديگر از آثار وسوسه ي فكري اين است كه انسان از زندگي خسته و بي نشاط مي شود و دايم به اين فكر مي كند كه چرا به اين دنيا آمده است ؟ اين در حالي است كه منشا اين سؤال را روان شناسان وسوسه ي فكري مي دانند . بعضي اوقات همين بي نشاطي باعث بسياري از خودكشي ها مي شود .

  3 . بدگماني يا سوءظن

 مهم ترين اثر وسوسه ي فكري سوء ظن است . سوء ظن ابتدا به خانه و خانواده است ، سپس به اجتماع و كم كم به خدا‌، پيغمبر ، قرآن و ائمه اطهار عليه اسلام و ... پيدا مي شود و گاه تا آن جا پيش مي رود كه باعث مي شود انسان مؤمن ،‌كافر شود .

سوء ظن از شيطان و اثرات اوست و شيطان به كم قانع نيست بلكه از كم شروع مي كند وسوسه ي فكري كه باعث مي شود انسان سوء ظن پيدا كند اين چنين است كه اول از كم شروع مي رود اما اين كم آن قدر زياد مي شود كه سوء ظن به همه چيز و همه كس پيدا مي شود تا بدان جا كه حتي ممكن است شخص به خدا نيز سوء ظن بيابد .

خطرات سوءظن :

خطر بزرگ سوءظن آن است كه موجب تفسيق مي شود يعني باعث مي شود كه فرد دچار سوءظن در خصوص طرف مقابل خود فكر بد نمايد . سوءظني كه از وسوسه ي فكري سرچشمه مي گيرد بعضي اوقات موجب ديوانگي هاي عجيبي مي گردد . مخصوصاً اگر اين سوء ظن در خانه بين زن و شوهر پيدا شود موجب گناهان بسياري مي گردد . قرآن كريم در اين باره  مي فرمايد : «وهرگز آن چه را كه به آن علم و اطمينان نداري ، دنبال مكن (بي تحقيق در پي سخن مرو و كسي را نيك و بد مخوان و از احدي نكوهش و ستايش روا مدار و به كسي ظن بد مبر) كه (در پيشگاه خدا ) چشم و گوش و دل همه مسئولند .»2

پس زن و شوهر نبايد بي علم حرفي به يكديگر بزنند و از مظنه متابعت كنند . زيرا اين سوء ظن ها و گمان ها و افكار غلط در روز قيامت از اعضا و جوارح انسان سؤال مي شود و اندام هاي انسان عليه او شهادت مي دهند . پس بنا به فته ي قرآن ، انسان نبايستي گمان بد برد و بايد از علم پيرو مي كند و نه ظن و گمان . انسان هايي كه به يكديگر سوءظن مي يابند ، مسلمان حقيقي نيستند . قرآن مي فرمايد :« و بسيار گمان بد و انديشه ي باطلي كرديد و مردمي در خور قبر و هلاك بوديد »3

روايت است كه پيغمبر (ص) به كعبه نگاه كردند و گفتند : اي كعبه تو خيلي احترام داري اما احترام مؤمن از تو نيز بيشتر است براي اين كه خدا از تو يك چيز را حرام كرده ولي از مومن سه چيز را . خدا حرام كرده است براي مؤمن كه كسي او را بكشد و يا مال او را ببرد و ياسوء ظني  به مؤمن ببرد .4 از اينجا مشخص مي شود كه سوء ظن گناه خيلي بزرگ و مخرب است زيرا حضرت پيغمبر(ص) آن را در كنار آدم كشي و مال مردم خوري قرار داده اند .

اگر آدمي به همسر خودسوء ظن پيدا كند و يك جمله به همسر عفيف خود بگويد ، زن يا مرد باشد فرقي نمي كند هر چه هم كه گذشت داشته باشد اين جمله از دلش بيرون نمي رود و همواره اثر خود را در زندگي آنان به جا مي گذارد .

همسران بايستي متوجه باشند كه اين وسوسه و الهامات شيطان است و نبايد اساس و بنيان خانواده و خانه شان را با اين وسوسه هاي شيطاني خراب كنند . آنان بايستي اين آيه را هميشه مدنظر داشته باشند تا هرگاه گمان بد در ذهنشان راه پيدا كرد ، بگويند ، خدا فرموده است :« قتل الخرا صمون * الذين هم في غمره ساهون » يعني « كشته و نابود براي آن كس كه بناي كارش بر گمان و تخمين است . آنان كه در ضلالت و غفلت زيستند

زن و مرد چه به همديگر در درون خانه سوءظن پيدا كنند و چه خارج از خانه در هر دو صورت گناه بزرگي را مرتكب مي شوند ، زيرا اگر در خانه مردي به همسرش سوءظن پيدا كند ، تابع سوء ظن خود به همسرش نسبت حرام مي دهد و اين همان است كه قرآن مي فرمايد : مرگ بر تو باد .( لازم به ذكر است كه معمولاً در سوء ظن هاي خانوادگي زن هيچ گاه به همسرش نسبت به حرام نمي دهد آخرين حد سوء ظن يك زن نسبت به شوهرش ممكن است ازدواج مجدد او باشد ولي اگر خداي ناكرده در خانواده اي مرد به همسرش سوء ظن پيدا نمايد و نسبت به حرام دهد ، تعزير مي شود يعني اگر بر حاكم شرع اثبات شود مي تواند از 25 تا 75 ضربه تازيانه به او بزند .) پس سفارش اسلام و علم اخلاق به انسان ها اين است كه با اين الهامات شيطاني و سوء ظن هاي بي جا باعث از بين رفتن محبت ميان خود نشوند و بنيان خانواده ي خود را متزلزل نكنند . سوء ظن در بيرون از خانه نيز موجب تجسس مي شود كه تجسس ، خود از گناهان بسيار بزرگ است ،‌گناه به اندازه اي بزرگ است كه پيغمبر اكرم(ص) بر روي منبر فرمود : اي كساني كه ايمان هاي شما زباني است نه قلبي ! تجسس نكنيد زيرا اگر در كار و امور مردم تجسس كرديد خدا شما را افتضاح مي كند و لو اين كه خيلي عاقل و تو دار باشيد . ايشان بارها سفارش مي كرد :« صنع امر اخيك علي احسنه » يعني «كار برادر خود را بر بهترين وجه آن قرار بده »6 يعني هميشه براي برادر و يا خواهر مؤمنت توجيه گر باش . حتي در روايتي پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد : براي مؤمن محمل درست كن . هفتاد توجيه براي او درست كن . اگر نتوانستي ديگر محمل درست كني به خود بگو كه چقدر مسلمان بدي هستي كه نتوانستي محمل درست كني و كار يك مسلمان را توجيه كني . پس با توجه به تمام دستورات خدا و پيغمبر (ص) اين سؤال پيش مي آيد كه چرا ما به اين دستورات عمل نمي كنيم ؟ و چرا به جاي سوء ظن ، حسن ظن نمي يابيم؟!!

سوء ظن از آنجا سرچشمه مي گيرد كه دل منجلاب شده و بوي بد مي دهد . وقتي دل آدمي ناپاك شد ، ديگران را نيز ناپاك مي داند در حاليكه دل سالم و پاك ، ديگران نيز پاك مي داند و به همه حسن ظن دارد . سوء ظن درد بزرگي است اما درمان آن آسان است و آن بي اعتنايي است . وقتي آدمي از همسرخود حركتي ديد و توجيه خوب كرد و به فكر خود اعتنا ننمود . در دهان شيطان زده و خواه ناخواه شيطان مجبور به كناره گيري مي شود . آن چنان كه حضرت امام صادق (ع) فرمود : در دهان اين خبيث بزنيد ، در اين صورت شيطان به وسوسه هاي خود پايان مي دهد ولي اگر به آن اهميت بدهد و توجيه غلط و نادرستي بنمايد و آن فكر اشتباه را به زبان بياورد ، شيطان‌آن قدر اين وسوسه ي فكري را گسترش مي دهد كه انسان را به تمام معني ديوانه مي نمايد . پس درد بزرگ است ولي مداوا آسان. درد سرطاني است ؛ دنيا و آخرت را از بین مي برد . اما همه كس مي تواند با اهميت ندادن به سوء ظن ها و بدگماني ها آن را مداوا نمايد .

« ان الظن لايغني من الحق شيئا . ظن و گمان در فهم حق و حقيقت سودي ندارد»



موضوعات مرتبط: معارف

تاريخ : دوشنبه 1389/02/27 | 2:8 | نویسنده : مامی توانیم |